فروتن امینی کارشناس ارشد مشاوره خانواده
کد خبر: ۴۲۹۸۹۹
تاریخ انتشار: ۰۴ خرداد ۱۳۹۶ - ۰۹:۵۳ 25 May 2017
چكيده:طلاق از مهمترين پديده‌هاي حيات انساني است درجوامع ناسالم پيوندهاي ازدواجي بزودي برقرار و بزودي هم قطع مي شود وطلاق آنچنان معمول است كه بخشي از ازدواج به شمار مي رود. افراد بي‌درنگ و بدون شناخت ازدواج مي كنند،طلاق مي گيرند و دوباره ازدواج مي كنند.طلاق حادثه تنش‌زايي است كه ثبات خانواده را درهم مي‌شكند.نقطه پايان حيات خانواده از نظر شرعي و قانوني است با اثرات منفي بسياربر سازمان خانواده به عنوان آسيب رواني اجتماعي مطرح مي شود. اين رويه بحرانزا نه تنها بر فرد فرد اعضاي خانواده تاثير مي گذارد،بلكه بر جامعه و سلامت آن نيز مؤثر است توجه روز افزون به بحث پیشگیری درطلاق درجامعه‌ مي تواند سلامت اجتماعي را تضمين كند.اين مقاله توصیفی به بررسي مفهوم طلاق،مراحل،علل و راهبرد مشاوره طلاق می پردازد.

مقدمه:اگرچه بيشتر افراد در روز ازدواج قصد زندگي مشترك را دارندوادعا دارندکه مرگ آنهارااز هم جدا خواهد کرد امابرای بسیاری از آنهاازدواج امري كهنه و قديمي خواهد شد. از دیدگاه دیگر همه طلاق‌ها بي ترديد اثر منفي ندارند،براي بسياري از افراد طلاق موهبتي است و به رابطه‌هاي زيان بخش،ويرانگر و بسيار دردناك پايان مي دهدو به جاي آن زمينه‌ي برقراري رابطه‌اي پرشور،هيجان‌انگيز و معنا دار را شكل مي دهد،و آزادي تازه به دست مي دهد.( فيليپ اچ برنشتاين،مارسي تي برنشتاين 1999)

اگر چه پيشگيري مقدم بر درمان است،جامعه ايران بيشتر به سمت درمان مي رود تا پيشگيري متاسفانه در راه درمان نیزموفقيتي شايان توجه و درخور در زمينه معضلات اجتماعي به دست نیامده است و هرروزآمار تكان دهنده طلاق درايران و دراستان کرمانشاه و شهرستان پاوه سير صعودي خود را ادامه مي دهد.

در فرهنگ عميد به نقل از ساروخاني( 1377 )،طلاق در لغت به معني جدا شدن زن و مرد،رها شدن از قيد نكاح و رهايي ازروابط زناشويي است.يعني طلاق مكانيزمي است قراردادي و در اكثر جوامع پذيرفته شده،اين مكانيزم اجتماعي به زن يا مرد،در صورت توافق امكان مي دهد تا تحت شرايطي وطي مراحلي پيوند زناشويي خود را گسسته و به راه خود روند وزندگي جديدي را تجربه كنند.

 طلاق رويه خطرناكي است كه براي افراد درگير اعم از والدين و كودكان بحران‌زا است. طلاق براي والدين پاياني است براي بسياري آرزوها،روياها و براي كودكان ممكن است پايان دنيا به نظر برسد. استوارت(1987)،طلاق را ضربه‌اي ترين بحرانها كه خانواده‌ها با آن روبرو مي‌شوند مي داند كه هر عضوي به علت وقوع آن با تغيير نقش در سيستم خانواده مواجه مي‌شود.در واقع طلاق پايان راه زندگي نيست،بلكه پايان ازدواج نافرجام و آغاز دوره‌جديدي از زندگي است.

طلاق حتي اگر در دراز مدت مفيد واقع شود براي اعضاي خانواده به عنوان ضربه و آسيب تلقي مي‌گردد طلاق داراي ابعادي به تعداد تمامي جوانب و ابعاد جامعه انساني است.طلاق نخست پديده‌اي است رواني،زيرا بر تعادل رواني نه تنها در انسان طلاق گرفته بلكه فرزندان،بستگان،دوستان و نزديكان آنها اثر مي گذارد.طلاق پديده‌اي است اقتصادي،چرا كه به گسست خانواده به عنوان يك واحد اقتصادي مي انجامد،و با اثر بر تعادل رواني انسانها،موجبات بروز اثراتي سهمگين در حيات اقتصادي آنان مي شود.طلاق پديده‌اي است مؤثر بر تمامي جوانب جمعيت در يك جامعه زيرا از طرفي بر كميت جمعيت اثر دارد،چون موجب مي شود فرزنداني محروم از نعمت خانواده تحويل جامعه گردند،كه به احتمال زياد فاقد شرايط لازم در راه احراز مقام شهروندي يك جامعه‌اند.طلاق يك پديده فرهنگي است،چراكه در هر جامعه و هر فرهنگ صبغه مي يابد و به نوعي رنگ جامعه‌اي مي پذيرد

كه در آن تكوين يافته است. به اين بيان مي توان گفت جامعه‌اي كه در آن طلاق از حد متعارف تجاوز كند،هرگز از نگرش نسبت به طلاق در معرض تغييرات قرار گرفته است . و طلاق را به عنوان يك راه حل قابل تحمل و آسانتر مورد توجه قرار قرار گرفته است بنا براين ازدواج‌هاي ناخوشايند با طلاق پايان مي‌پذيرد.سلامت برخوردار نخواهد بود.تحقيقات ومبل( 1994) نشان مي دهد كه طلاق اكثراً بين زوج‌هاي داراي 1 تا 5 سال زندگي مشترك اتفاق مي‌افتد. كه مرحله انطباق و همسازي متقابل است.در ابتداي رابطه تقاضا براي جدايي و طلاق كم است.و هرچه به سالهاي زندگي مشترك اضافه مي شود ، تقاضاي طلاق كاهش مي يابد.در سالهاي 1 – 5 اول زندگي تقريباً خانواده‌ها با بالاترين رقم طلاق موجه هستند.چولين(1997)رشد سريع طلاق را مرتبط با سه عامل مي داند:

نقش زنان در جامعه تغيير يافته است . تعداد زنان شاغل افزايش يافته و در نتيجه استقلال مادي زنان آنان را قادر ساخته تا به ازدواج‌هاي ناخوشايند پايان دهند.
ازدواج با نگراني در مورد آينده فرزندان همراه است ، و والدين بطور گسترده ترجيح داده‌اند تا براي جلوگيري از حاملگي از قرص‌ها و داروهاي خوراكي ضد حاملگي استفاده كنند و اين امر باعث ازدواج‌هاي بدون فرزند و در نتيجه طلاق آسانتر شده است. ( امربوك1997 به نقل از هينس1988)
آنگونه كه از قديمي ترين قانون مدوّن و ساخته دست بشر يعني"قانون حمورابي"استنباط مي شود خانواده اساس اجتماعي بوده و مرد قادر بوده در مواردي كه زن تا مهلت معيني صاحب فرزند نمي شده وي را طلاق دهد و نيز اگر زني بيماري مزمن داشت، مرد بدون آنكه او را طلاق دهد مي توانست زن ديگري اختيار كند.در آتن نيز طلاق براي مرد دشوار نبوده و مرد مي توانست بدون ارائه دليل زن خويش را از خانه براند. در مقابل زن نمي توانست به دلخواه، همسر خويش را ترك گويد ولي در صورت ستم شوهر، زن مي توانست به "آرخون "مراجعه و تقاضاي طلاق كند و با رضايت"آرخون طلاق زن صورت مي گرفت.

گاهي نيز طلاق با رضايت طرفين انجام مي گرفت، ليكن اين توافق بايد رسماً طي تشريفاتي در نزد "آرخون" اعلام مي شد.در مصر قديم نيز شوهر نمي توانست زن خود را طلاق دهد مگر در مورد نازايي و طلاق زن به هر دليل، شوهر را مكلف مي نمود تا قسمت بزرگي از املاك خانواده را به وي واگذارد و در نتيجه طلاق به ندرت اتفاق مي افتاد.در دين زرتشت نيز آيين زناشويي كاري پسنديده و تجرد امري ناپسند و در خور نكوهش بوده است. اين تعليمات به همراه حق برابري زن در زندگي زناشويي موجب مي گرديد كه طلاق امري ناشي از اراده ي بي چون و چراي مرد تلقي نگردد.در ايران باستان طلاق منوط به رأي دادگاه بود.

اگر قاضي دادگاه تشخيص مي داد كه زوجين مي توانند زندگي زناشويي خود را ادامه دهند، آنان را مجبور به زندگي مي نمود و شوهر متمّرد را به مجازات سختي محكوم مي كرد تا بي جهت متمايل به طلاق نگردد. در دين يهود نيز طلاق وجود داشته است در صورتي كه مرد كجروي در زن خود بيابد براي او نامه ي انفصال (جدايي) بنويسد و به دستش بدهد و از خانه ي خود او را بيرون فرستاده و رهايش سازد.در انجيل نيز آيات متعددگاه بر عدم قبول مطلق طلاق دلالت دارد (همانند آيات 16:18) و در آيات ديگري از انجيل، طلاق را محدود به زناي يكي از زوجين نموده است(ماندن آيات 15:31) انجيل متي مي گويد: هر كسي از زن خود مفارقت جوید، طلاق نامه به او بدهد، ليكن من به شما مي گويم هر كس به غير علت زنا، زن را از خود جدا كند باعث زنا كردن او باشد و هر كس  زن مطلقه را نكاح كند، زنا كرده باشد.

طلاق از منظر دين اسلام:

قرآن كريم در آياتي از سوره طلاق و بقره، نساء و احزاب پيرامون طلاق و مسائل مربوط به آن سخن گفته است. در اسلام آنچه داراي اهميت است تشكيل خانواده است به همين علت ازدواج امري مقدس و پسنديده و براي ثبات و پايداري آن تأكيد فراوان شده، و طلاق امري ناپسند است و براي جلوگيری از آن از هر وسيله ممكن استفاده شده است و از طلاق به عنوان منفورترين حلالها ياد شده است. پيامبر اسلام (ص) فرموده اند:منفورترين چيزهاي حلال در پيش خدا طلاق است

همچنين بدترین خانه نزد خداوند، خانه اي است كه به واسطه طلاق از هم پاشيده مي شود و هنگامي كه طلاق رخ مي دهد عرش خداوندي به لرزه درمي آيد. اما در جايي كه تحمل زندگي مشترك بر طرفين، ناممكن مي گردد طلاق امري لازم و ضروري مي شود به اميد آن كه هر يك از طرفين در پيوند بعدي، سعادت خويش را بيابند.خداونددر سوره طلاق مي فرمايد:"لا تَدْري لَعَلَّ الّلهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ اَمْراً "(تو نمي داني شايد خداوند بعد از اين ماجرا وضع تازه و وسيله اصلاحي فراهم سازد)

با آنكه طلاق در اسلام در وقت ضرورت مشروع است ولي به مجرد اينكه مردي از همسرش ناخرسند باشد راه طلاق را نشان نمي دهد بلكه او را به بردباري و شكيبايي دعوت مي كند و براي جلوگيري از طلاق راهكارهايي نيز ارائه مي دهد اما اگر با نزدیک به هم تدابير چاره اي جز طلاق و جدايي نباشد مي فرمايد:آنها را از خانه هايشان خارج نسازيد و آنها نيز از خانه ها (در دوران عدّه) خارج نشوند مگر اينكه آنها كار زشت آشكاري را انجام دهند.فقط در صورت انجام كار زشت مي توان زن را در زمان عدّه از خانه بيرون كرد و اين را حدود الهي مي داند و هر كس از حدود الهي تجاوز كند به خويشتن ستم كرده است فلسفه این کار این است كه علاوه بر حفط احترام زن، غالباً زمينه را براي بازگشت شوهر از طلاق و تحكيم پيوند زناشويي فراهم مي سازد.

قرآن كريم احكام طلاق را چنين بيان مي فرمايد: هنگامي كه مدّت عدّه آنها سرآمد بايد آنها را به طرز شايسته اي نگاهداريد يا به طرز شايسته اي از آنها جدا شويد.

"فَاِذا بَلَغْنَ اَجَلَهُنَّ فَاَمْسِكوُهُنًّ بِمَعْروًُفِ اَوْ فارِقوُهُنَّ بِمَعْروفٍ "   «سوره طلاق آيه 2»

در آيه ي 231 سوره بقره مي فرمايد: هرگاه زنان را طلاق داديد و موقع عدّه آنها رسيد يا از آنها به خوبي نگهداري كنيد و يا به خوبي جلوي آنها را باز گذاريد . مبادا براي اينكه به آنها ستم كنيد آنها را به شكل زيان آوري نگهداري كنيد، هر كه چنين كند بايد بداند به خود ستم كرده است."

از اين آيات يك اصل كلي استفاده مي شود و آن اينكه هر مردي در زندگي خانوادگي يكي از دو راه را بايد انتخاب كند يا تمام حقوق و وظايف را به خوبي و شايستگي انجام دهد و يا علقه زوجيت را قطع و زن را رها نمايد. شق سوم يعني اينكه زن را طلاق ندهد و به خوبي و شايستگي از او نگهداری نکند هم از نظر اسلام وجود ندارد.

همچنين در سوره احزاب آيه 49 مي فرمايد: "وَ سَرَّ حُوهُنَّ سَراحاً جَميلاً "

زنان مطلقه را به طرز شايسته اي رها كنيد و به صورت صحيحي از آنها جدا شويد. و در آيه 229 سوره بقره مي فرمايد: "يا بايد همسر را به طور شايسته نگاهداشت و يا با نيكي و احترام رها كرد.> "فَاِمْساكٌ بِمَعْروُفٍ أوْ تَسْريحٌ بِاِحْسانٍ " همچنین می فرماید: برای شما حلال نیست که چیزی را از آنچه به آنها داده اید پس بگیرید.

و در ادامه آیه دوم سوره طلاق می فرماید: "هنگام طلاق و جدایی دو مرد عادل از خودتان (از مسلمانان) را شاهد بگیرید و شهادت را برای خدا بر پا دارید، تنها کسانی که ایمان به خدا و روز قیامت دارند از این وعظ و اندرز نتیجه می گیرند "( و این یکی از راههای جلوگیری از طلاق است.)

در قرآن حد طلاق دو مرتبه است "الطّلاق مرّتان "(طلاقی که رجوع و بازگشت دارد) در هر یک او دوبار یا باید همسر خود را به طور شایسته نگاهداری کند و آشتی نماید یا با نیکی او را رها سازد و برای همیشه از او جدا شود." فامساک بمعروف أو تسریح باحسان "طلاق سوم، رجوع و بازگشتی ندارد و هنگامی که دو نوبت کشمکش و طلاق سپس صلح و رجوع انجام گرفت باید کار را یکسره کرد.

لذاطلاق در جوامع و ملل گذشته نیز مطرح بوده و اسلام اولین بار آن را بیان نفرموده بلکه اسلام به وضع طلاق سر و سامان داده و در این مسأله به حقوق زن توجه کرده و مردان را موظف به رعایت آن نموده است مرحوم طبرسی درمجمع البیان اشاره میکند:"همان طوركه براي مرد حقوقي بر عهده زنان گذراده شده همچنين زنان حقوقي بر مردان دارند كه آنها موظف به رعايت آنند زيرا در اسلام هرگز حق، يك طرفه نيست و هميشه به صورت متقابل مي باشد"

حق و وظيفه، جدائي ناپذيرند و همان اندازه كه زنان وظايفي دارند حقوقي هم براي آنها قرار داده شده است و از تساوي اين "حقوق "با آن "وظايف"، "اجراي عدالت"درحق آنان عملي مي گردد.






نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار